تبلیغات
داستانهای پس از مرگ

اعمال ما تقدم اعمالی است كه تاثیر آن بر نامه اعمال فرد وپرونده پاداش و یا جزاء آن تا زمان زندگی و حیات فرد است و پس از مرگ او این اعمال دیگر تاثیری بر كارنامه روز قیامت فرد ندارند مثل غیبت یا دروغ

اعمالی كه آثار ونتایج آنها محدود به دوران عمر انسان می باشند وبا مرگ او پرونده ی آنها نیز بسته می شود" اثار ما تقدم" و اعمالی كه آثارشون حتی بعد از كوچ انسان از این جهان از بین نمی رود وبا مرگ پرونده شون بسته نمیشه و آثار مثبت یا منفی آنها در حیات برزخی نصیب او می شه "آثار ما تأخر "گفته میشه .
برای مثالی كه زدید جای شبهه گذاشتید . اعمالی كه برای دسته ی اول قید می شه اعمال خنثی هستند .مثل خوردن و آشامیدن و خوابیدن برای رفع نیاز وكسب انرژی ...كه البته اگر آن هم با نیت خاصی همراه شد جنبه ی دوم را بخود اختصاص می دهد .
به عنوان مثال كسی كه در زندگی دنیوی امور خیری را بنیان گذاری كرده است نتایج Lعنوی این عمل در حیات برزخی نصیب او می گردد یعنی سبب برخورداری از مواهب خداوندی وحتی بخشش پاره ای از خطاهای او می شود .
عكس قضیه نیز صادق است ؛ كسی كه بدعتها وروشهای غلطی را بنیان گذاری یا تقویت می كند ؛ در همه ی نتایج سوئی كه این بدعتها در زندگی فردی یا اجتماعی افراد برجای می گذارند؛ سهیم وشریك است از قبیل مدسازی ها؛ آداب و رسوم غلط در امر ازدواج ؛ نشر خرافات ؛ ایجاد انحرافات فكری در دیگران ؛ گسترش بی عفتی و بی بندوباری ؛ توسعه ی اعتیاد به مواد مضر و مخدر و ... كه همگی تا مدت زمان بسیار طولانی آثار ونتایج شومی در زندگی مادی و معنوی انسانها برجای می گذارند وسرچشمه ی بدبختی های فراوانی در جامعه می گردند.
خداوند در قرآن كریم توجه انسان را به این نكته ی اساسی جلب نموده و می فرماید :

"وَ نَكتُبُ مَا قَدَمـــوا وَ آثَرَهُم"

یعنی ما تمامی اعمالی را كه شخص انجام داده و پیش فرستاده است ؛ با تمامی آثار آینده ی آن ؛ همه را ثبت می كنیم . و در جای دیگر می فرماید :

یُنَبـــؤُ الانسانُ یَومَئِــذٍ بِمــا قَدَمَ وَ أَخَر قیامت/13
آن روز انسان از آنچه پیشاپیش فرستاده و آنچه به آینده موكول كرده باخبر شود.


علاوه بر آن ؛ اعمال خیری كه بازماندگان برای درگذشتگان انجام می دهند ؛ در سرنوشت آنها در عالم برزخ مؤثر است از قبیل طلب مغرفت ؛ دعای خیر ؛ انفاق ؛ اعمال صالحه و ... كه همه در بخشش گناهان وبالا رفتن مقام معنوی آنها اثر دارد . نفرین و طلب عذاب و طلب عذاب نیز( در صورتی كه به حق بوده باشد) در افزایش شقاوت وعذاب آنها مؤثر است.غیبت یا دروغ از گناهان كبیره در دین اسلام شمرده شده است لذا آثار ماتقدم اعمال انسان را در بر دارد .التماس دعا:Gol::salavat(10):

   


اعمال ما تقدم اعمالی است كه تاثیر آن بر نامه اعمال فرد وپرونده پاداش و یا جزاء آن تا زمان زندگی و حیات فرد است و پس از مرگ او این اعمال دیگر تاثیری بر كارنامه روز قیامت فرد ندارند مثل غیبت یا دروغ

اعمالی كه آثار ونتایج آنها محدود به دوران عمر انسان می باشند وبا مرگ او پرونده ی آنها نیز بسته می شود" اثار ما تقدم" و اعمالی كه آثارشون حتی بعد از كوچ انسان از این جهان از بین نمی رود وبا مرگ پرونده شون بسته نمیشه و آثار مثبت یا منفی آنها در حیات برزخی نصیب او می شه "آثار ما تأخر "گفته میشه .
برای مثالی كه زدید جای شبهه گذاشتید . اعمالی كه برای دسته ی اول قید می شه اعمال خنثی هستند .مثل خوردن و آشامیدن و خوابیدن برای رفع نیاز وكسب انرژی ...كه البته اگر آن هم با نیت خاصی همراه شد جنبه ی دوم را بخود اختصاص می دهد .
به عنوان مثال كسی كه در زندگی دنیوی امور خیری را بنیان گذاری كرده است نتایج Lعنوی این عمل در حیات برزخی نصیب او می گردد یعنی سبب برخورداری از مواهب خداوندی وحتی بخشش پاره ای از خطاهای او می شود .
عكس قضیه نیز صادق است ؛ كسی كه بدعتها وروشهای غلطی را بنیان گذاری یا تقویت می كند ؛ در همه ی نتایج سوئی كه این بدعتها در زندگی فردی یا اجتماعی افراد برجای می گذارند؛ سهیم وشریك است از قبیل مدسازی ها؛ آداب و رسوم غلط در امر ازدواج ؛ نشر خرافات ؛ ایجاد انحرافات فكری در دیگران ؛ گسترش بی عفتی و بی بندوباری ؛ توسعه ی اعتیاد به مواد مضر و مخدر و ... كه همگی تا مدت زمان بسیار طولانی آثار ونتایج شومی در زندگی مادی و معنوی انسانها برجای می گذارند وسرچشمه ی بدبختی های فراوانی در جامعه می گردند.
خداوند در قرآن كریم توجه انسان را به این نكته ی اساسی جلب نموده و می فرماید :

"وَ نَكتُبُ مَا قَدَمـــوا وَ آثَرَهُم"

یعنی ما تمامی اعمالی را كه شخص انجام داده و پیش فرستاده است ؛ با تمامی آثار آینده ی آن ؛ همه را ثبت می كنیم . و در جای دیگر می فرماید :

یُنَبـــؤُ الانسانُ یَومَئِــذٍ بِمــا قَدَمَ وَ أَخَر قیامت/13
آن روز انسان از آنچه پیشاپیش فرستاده و آنچه به آینده موكول كرده باخبر شود.


علاوه بر آن ؛ اعمال خیری كه بازماندگان برای درگذشتگان انجام می دهند ؛ در سرنوشت آنها در عالم برزخ مؤثر است از قبیل طلب مغرفت ؛ دعای خیر ؛ انفاق ؛ اعمال صالحه و ... كه همه در بخشش گناهان وبالا رفتن مقام معنوی آنها اثر دارد . نفرین و طلب عذاب و طلب عذاب نیز( در صورتی كه به حق بوده باشد) در افزایش شقاوت وعذاب آنها مؤثر است.غیبت یا دروغ از گناهان كبیره در دین اسلام شمرده شده است لذا آثار ماتقدم اعمال انسان را در بر دارد .التماس دعا:

   


اعمال ما تقدم اعمالی است كه تاثیر آن بر نامه اعمال فرد وپرونده پاداش و یا جزاء آن تا زمان زندگی و حیات فرد است و پس از مرگ او این اعمال دیگر تاثیری بر كارنامه روز قیامت فرد ندارند مثل غیبت یا دروغ


اما
اعمال ما تاخر اعمالی است كه حتی پس از مرگ افراد نیز ثواب یا جزاء آن ، عذاب یا بخشش گناهان در قیامت را برای فرد به دنبال دارد مثل ساختن مدرسه یا مسجد و یا...... كه مثلا هر شخصی كه در آن مسجدنماز بخواند ثوابی از آن نماز به روح متولی آن می رسد و یا برعكس آن قاچاقچی كه افراد را معتا كرده تا روزی كه خانواده فرد معتاد شده در آتش این اعتیاد زجر می كشند عذابی بر كارنامه گناهان فرد نوشته می شود

   


آرامش مرده ها را به هم نزنید

شنبه 31 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

از همان لحظه که پیدایم کردند حرف و حدیث ها شروع شد. اول آقا جانم را آوردند بالای
 
سرم .تکیده شده بود و لاغر اما هنوز آن کلاه (برک) سرش بود.درست مثل سالهای گذشته. بعد
 
داوود آمد- برادرم- نگاهش که کردم دلم غنج رفت. با آن قامت کشیده و تنومند. مردی شده بود
 
برای خودش. آقاجانم مانده بود لای پهنای سینه اش وقتی داشت مرا از روی شانه های نه چندان
 
بلند آقام می پایید.
می دانستم اینطور می شود. از همان روزی که تصمیم خودم را گرفته بودم.گرچه کوچکترین
 
اهمیتی هم نداشت. تنها چیزی که برایم مهم بود این بود که بگذارند بخوابم. رها وعمیق.
 
درتاریکی قناتی که از ماه ها پیش تویش خوابیده بودم.
جنازه را که کشیدند بیرون چشمهای منتظر جماعت از حدقه زد بیرون. حتی چشم های مادرمکه
 
همه اهل محل (گلین)صدایش می زدند.تازه انوقت فهمیدم که خیلی از ریخت وقیافه افتاده ام.آخر
 
چیزی حدود شش ماه بود که افتاده بودم آنجا. توی آب. روزهای بدی نبود. آب خنک بود و زلال.
 
چند روز اول پوست بدنم در اثر سرما چروک انداخته بود وسفت شده بود اما کم کم عادت کردم.
 
بهتر از همه اینکه همه جا ساکت بود و آرام. این اواخر ازدحام صداها روزگارم را سیاه کرده
 
بودند. وقتی می افتادند توی کله ام تمام تن ام را ریش ریش می کردند. اما هرچه سعی کردم
 
نتوانستم به تاریکی سرد وبی روح شب هایش عادت کنم با شنیدن کوچکترین صدایی از کوره در
 
می رفتم . بچه هم که بودم از تاریکی می ترسیدم. بی بی جانم می گفت: همش واسه این که
 
(گلین) وقتی تو رو باردار بود به  صورت یه جنازه نگا کرد. اونم جنازه گندیده مردی که اصلاً
 
معلوم نبود کیه واز کجا اومده.
 
من اما دلیل واقعی آن را می دانستم. همه چیز بر می گشت به آن شب برفی. رفته بودم داروهای
 
بی بی جان را از خانه عمویم بیاورم که  از دل تاریکی پیچیده بود جلویم.......صورت اش را
 
ندیده بودم. یعنی نگذاشته بود که ببینم............. از همان شب از تاریکی می ترسیدم. شب های
 
سختی بود با هر صدای پایی قلبم هری می ریخت پایین و از کوره در می رفتم - پاهایم هم در
 
اثر سردی آب آنقدر بی رمق شده بودند که نمی توانستم از جایم تکان بخورم. لعنتی ها دوباره
 
پیدایشان شد تازه داشتم  به آرامش می رسیدم.
روزهای اول به سختی می توانستم خودم را روی آب نگه دارم  سنگین شده بودم می رفتم تا ته
 
آب و دهانم پر می شد از شن و ماسه. اما بعدها خودم را می کشاندم روی سطح آب وبدون
 
حرکت تنم را رها می کردم بین هوا و آب. سبکی و بی وزنی تا نوک انگشتانم کشیده می شد. آن
 
وقت چشمانم را می دوختم به سقف نمور قنات و مدت ها به همان حالت باقی می ماندم بدون آن
 
که نفس بکشم- آب قطره قطره می چکید  روی پوست  صورتم وقلقلکم می داد.
حس خوشایندی بود. بعد از آن همه جار و جنجال و شلوغی..........
صداها باز هم دارند می افتند توی کله ام.پچ پچه ها دوباره شروع شده اند. (گلین) اما بی توجه به
 
حضور مردها یقه لباسش را جر داده است پایین و دارد به سر وکله اش می کوبد - چون او پس
 
از این به راحتی نخواهد توانست بین این مردم زندگی کند. جماعتی که مدام حرف ازچگونگی
 
مرگ دخترش خواهند زد. لام تا کام حرف نمی زند فقط دارد ناله می کند انگار او نمی داند مرده
 
ها می توانند صدای ذهن ها را هم بشنوند.
- اگر می دانستم اینقدر به دردسر خواهم افتاد هرگز چنین کاری نمی کردم.حالا همزمان صدای
 
تمامی ذهن ها و حرف ها افتاده اند توی کله ام و دارند دیوانه ام می کنند. دارد دست همه رو می
 
شود- (گلین)بی هوش افتاده است روی زمین. زنهای فضول جمع شده اند دورش و دارند برایش
 
دل می سوزانند.(گلین) اما دارد توی  دلش مرا نفرین می کند
 
- الهی به زمین گرم بخوری دختر. الهی نکیر ومنکر ولت نکنند شب اول قبری. الهی تو آتیش
 
جهنم جلز ولز بشی. ببین چی به روزگارمون آوردی؟ یکی از زنها لیوان آبی  در دست گرفته
 
است و انگشتر طلایش را انداخته است  توی آن. انگشتر از پشت شیشه بزرگتر به نظر می
 
رسد  ومی درخشد- آب را به زور به مادرم می خوراند و می گوید: (گلین) جان اینقدر خودت
 
رو اذیت نکن . اون خدا بیامرزم راحت شد حالا فکر کن چندروزی هم.......
بعد بقیه حرف اش را می خورد و می گوید: بخور توش  طلا آب کشیدم دلت رو آروم  می کنه.
(گلین) لیوان را به دهان اش نزدیک می کند.
به هیچ کدام آنها نگاه نمی کنم. اما همه حرکت ها و صداها پر است از نیش وکنایه. آقا جان
 
نشسته است روی زمین و دستمال را گرفته جلوی چشمهایش. می خواهد گریه کند ولی نمی
 
تواند. دلش پراست از نفرت وکینه. آرزو می کند زنده بودم تا با دستهای خودش خفه ام می کرد.
 
آن وقت سرش را می گرفت بالا و به همه می گفت دختری که از خونه فرار بکنه حقش
 
همینه .....اما حالا چیزی جز بی آبرویی برایش نمانده بود.
زن ها را صدا می زنند تا جنازه را بردارند وبگذارند توی پارچه. کسی جلو نمی آید .انگار
 
دوست ندارند دست شان به تن دختری بخورد که چند سال قبل از خانه شان فرار کرده و به جایی
 
که معلوم نبوده کجاست رفته است.وحالا به طرز مشکوکی توی یکی از قنات های اطراف شهر
 
پیدا شده است.
صداهای درهم و برهمی می شنوم. گوشهایم را تیز می کنم. یکی از زنها می گوید: من تو خونه
 
دختر نومزد دارم.می دونید که...شگون نداره........ آن وقت طوری که دیگران هم بشنوند به بغل
 
دستی اش می گوید : ولش کنید ....دختره نجسو...معلوم نیست تا حالا کدوم گوری بوده که
 
حالا...
دلم به هم می پیچد.می خواهم بالا بیاورم .بعد یادم می افتد مرده ها که نمی توانند بالا بیاورند آن
 
هم من ...که شش ماه تمام ...با شکم خالی افتاده ام آنجا توی آب قنات و چشم دوخته ام به سقف
 
نمور آن و چکه های آبی که لغزیده اند روی گونه هایم.به هر ترتیبی شده جنازه را بلند می کنند.
 
مریم خانم- زن همسایه مان- به زنهایی که دور جنازه جمع شده اند می گوید: همچین می گن زنا
 
بیان بلندش کنن انگار تا حالا دست هیچ مردی بهش نخورده........اصلاً از کجا معلوم شایدم....
 
می دانستم اگر پیدایم کنند همه این حرف و حدیث ها پیش می آید. اما دلم نمی آمد دور از
 
شهرمان توی غریبی بمیرم . برای همین برگشتم آنجا. حوالی همان قناتی که پر بود از خاطرات
 
خوش دوران کودکیم.
خدا لعنت کند آن مردی را که یک روزعصر با بیل وکلنگ آمد توی قنات بعد تا چشم اش به
 
جنازه من خورد وحشت زده فرار کرد و همه چیز را به  پلیس گزارش داد.  حرف که دهان به
 
دهان گشت، هر کس قضیه را شنید آمد تا ته توی ماجرا را در بیاورد.
بی انصاف ها نمی توانند بفهمند اگر شش ماه تمام توی آب شناور باشی  عضلات تن ات سفت
 
می شوند و با کوچکترین حرکتی ستون مهره هایت می شکنند . جنازه را می اندازند روی
 
پارچه ........استخوانهای تنم صدا می کنند.....  پارچه را می گذارند توی تابوت...... - داوود-
 
می نشیندکنار تابوت....گریه نمی کند ....دارد ضجه می زند ........صدایش مثل بلندگو می افتد
 
لای سلول های پوسیده تنم ........قلبم دارد از جا کنده می شود...........کم کم صدایش برایم
 
مفهوم می شود ................جماعت بخواهند یا نخواهند می زنند زیر
 
گریه.......................بغض راه گلویم را می بندد .تاب نمی آورم......های های گریه ام بلند
 
می شود.آن وقت فکر می کنم چقدر خوب است که در طول این مدت آب بدنم خشک شده وگرنه
 
حالا تابوت پر می شد از آب چشم هایم و دوباره معلق می ماندم بین هوا و آب........
 تابوت می نشیند روی دست های جماعت...چند مرد قوی هیکل زیرش را می گیرند ........برایم
 
آشنا نیستند .....صدای کلفتی از جلوی تابوت داد می زند..لا اله الا....... به گمانم پسر یکی از
 
همسایه ها باشد. زن ها از عقب تابوت می آیند.صورت هایشان را محکم گرفته اند و خزیده اند
 
لای سیاهی چادرهایشان................................یکی از آنهاکه جلوی بقیه ر اه می رود برمی
 
گردد و به زنهای پشت سرش می گوید: متوجه بخیه های زیر سینه اش شدید؟ از اول اش هم
 
مطمئن بودم که...
بقیه هم تصدیق می کنند و حرف شاخه به شاخه می شود تا می رسد به گوش زن عمو
 
صدیقه........خوشحال می شوم او می داند بخیه ها مال دوران بچه گی ام است.
زمانی که از روی شیطنت رفته بودم بالای درخت و افتاده بودم روی دوچرخه آقا جانم که
 
همیشه خدا گوشه حیاط بود... اما چیزی نمی گوید فقط لب می گزد و به نشانه تایید سرش را
 
تکان می دهد... اشک توی چشمانم حلقه می زند و ردمیگیرد روی گونه
 
هایم.......................................................................................
آخ اگر میگذاشتند همان جا بمانم . کاش بر نگشته بودم ..... .اشتباهم این بود که خواستم توی
 
شهر خودمان بمیرم.... بوی چمنزارهایی را بشنوم که  رویشان دویده بودم این طرف و آن
 
طرف.....بیشتر از همه دلم برای قناتمان تنگ شده بود ....... تمام روزهای کودکی را با - داوود
 
و علی- لابه لای سنگ هایش  پرسه زده بودیم و رد مارها را گرفته بودیم ........ بزرگتر كه
 
شده بودیم به نشانه دوستی  اول اسم هایمان را روی سنگ بزرگی  در ضلع جنوبی  دهانه قنات
 
حک کرده بودیم ...... اسم من درست وسط اسم آن دو قرار گرفته بود ......
 چشم می گردانم می خواهم علی را ببینم.... از همان لحظه اول فقط شوق دیدن او را
 
داشتم........داوود اینجاست درست زیر تابوت. اما هیچ خبری از علی نیست......

رفته بودیم لای سنگ ها و دنبال لانه مارها می گشتیم. آن وقت زن عمو صدیق تا ما را دیده بود

رفته بود به آقا جانم گفته بود که من و علی را لای سنگ ها دیده که .....آقا جانم عزم اش را

جزم کرده بود.هیچ وقت حرف اش دو تا نمی شد. خیلی ترسیده بودم. به داوود هم گفته بود که

فردا سر این پسره رو گوش تا گوش می برم ......حاشا به غیرت تو که دوستت چشم به ناموست

داره و توهواداریشو می کنی..................آن وقت تمام کتاب دفترهایم را پاره کرده بود و گفته

بود جفت پاهاتو قلم می کنم اگه بشنوم از خونه در اومدی بیرون تخم سگ...........

همان شب تصمیم به فرار گرفتم.

کاش می گذاشتند همان جا بمانم.آقا جان وگلین می خواهند بعد از کفن ودفن من از این شهر

بروند .آقا جانم صبح وقتی جنازه مرا دیده بود به گلین گفته بود: زن اینجا دیگه جای موندن

نیست....با این ننگ که نمی تونیم تو این شهر زندگی کنیم........

همه این حرف ها را با گوشهای خودم شنیده بودم.گریه ام گرفته بود.

تابوت دارد روی دست ها پرواز می کند.حس خوبی است. خوبتر از وقتی که توی آب معلق

مانده بودم. دلم اما بدجوری گرفته است. تلاش می کنم علی را پیدا کنم. زل می زنم توی تک تک

صورت ها. خبری از او نیست. چرا هیچ کس حرفی در مورد او نمی زند حتی

داوود............دوباره چشم می گردانم . اگر تمامی این حرف ها را باور کرده باشد

چه؟....نه..... شاید نمی خواسته مرا با این لباس های پوسیده و نیمه برهنه در مقابل چشمهای

   


زنده شدن زنی بعد از ۱۷ ساعت مرگ !

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

بعد از ۱۷ ساعت مرگ !

زنده شدن زنی بعد از 17 ساعت مرگ ! | www.nice2fun.com

 

زنی پس از ۱۷ ساعت مردن دوباره زنده شد ! پزشک وی هم نمی‌تواند توجیه کاملی را از این اتفاق عجیب داشته باشد.به گزارش از فارس، خانم “وال توماس” که در ویرجینیای غربی زندگی می‌کند، بعد از دو حمله قلبی و از کار افتادن فعالیتهای مغزی برای بیشتر از ۱۷ ساعت، دوباره زنده شد و هم اکنون پرونده وی به عنوان یک معجزه پزشکی مطرح است.

قلب “توماس” در حدود ساعت ۱ و سی دقیقه بامداد شنبه از کار افتاد و پزشکان متوجه شدند که دیگر ضربانی ندارد. علایم ریگورمورتیس به تدریج در وی شروع به ظاهر شدن کرد و برای ادامه تنفس به وی دستگاه وصل شد.
“جیم” فرزند خانم “توماس” می‌گوید:” پوست او شروع به سخت شدن کرده و انگشتانش در حال جمع شدن بود. مرگ در وجود او خانه کرده بود.”
پزشکان اعلام کرده‌اند که پس از انتقال این خانم ۵۹ ساله به بیمارستان بدن وی سرد شده بود و ۲۴ ساعت طول کشید تا دوباره گرم شود. بعد از انجام عملیات احیا، قلب این خانم باز هم از کار افتاد.
خانواده وی آخرین وداع را با وی انجام دادند، دستگاهها از وی جدا شده و بحث اهدای عضو مطرح بود. ۱۰ دقیقه بعد خانم “توماس” بیدار شده و شروع به صحبت کردن کرد.
خانم “توماس” به یک کلینیک در کلیولند منتقل شد تا پزشکان وضعیت وی را بررسی کنند اما پزشکان نیز هیچ حالت عجیبی را در وی مشاهده نکردند.

   


زنده شدن مرد 84 ساله بعد از 5 روز

جمعه 23 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

زنده شدن مرد 84 ساله بعد از 5 روز

زنده شدن مرد 84 ساله پس از پنج روز + عکس

من برای انجام یك سفر از محل سكونتم خارج شدم، اما متاسفانه در بیابان‌ها گیرافتاده و به مدت پنج روز جز آب محفظه برف پاك كن خودرویم چیزی برای خوردن نداشتم حتی موبایلم هم آنتن نمی‌داد و در نهایت باطری آن تمام شد.

رسانه‌های آمریكا از نجات معجزه‌آسای یك مرد 84 ساله پس از پنج روز ماندن در یك بیابان بی‌آب و علف در ایالت آریزونا خبر دادند.

به گزارش ایسنا، «هنری مورلو» پیرمرد 84 ساله آمریكایی است كه برای سفری چند روزه از منزلش خارج شده و به جای این كه در زمان مقرر در محل مورد نظر باشد، در بیابان‌های منطقه «فونیكس» ایالت آریزونا سرگردان شد.

زنده شدن مرد 84 ساله پس از پنج روز + عکس

این پیرمرد در ادامه به شبكه خبری اسكای نیوز خاطر نشان كرد: من برای انجام یك سفر از محل سكونتم خارج شدم، اما متاسفانه در بیابان‌ها گیرافتاده و به مدت پنج روز جز آب محفظه برف پاك كن خودرویم چیزی برای خوردن نداشتم حتی موبایلم هم آنتن نمی‌داد و در نهایت باطری آن تمام شد.

به گزارش ایسنا، این مرد 84 ساله در ادامه خاطر نشان كرد: من به دیابت هم مبتلا هستم، اما خوشبختانه یك خلبان كه متوجه انعكاس سقف خودرو شده بود، در بیابان فرود آمد و من را نجات داد.

در گزارش دپارتمان پلیس ایالتی هم آمده است كه برای یافتن این مرد نزدیك به یكصد داوطلب شركت داشتند.

   


ARTEBAT

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

ارتبات با ما                                                               09197304984 

   


gdf

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

خیلی ممنون که حمایت میکنی

   


thtr

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

با تشکر

   


زنده شدن پس از مرگ

یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

سلام امیدورم شب خوبی داشته باشید.می بخشید که یکم دیر شد. خب بحث امروز همون طور که گفتم راجع به زنده شدن پس از مرگه البته نه از لحاظ بعد معنوی بلکه بحث پیرامون انسانهایی است که به ناگاه فوت می‌کنند و سپس در قبر یا بیرون آن زنده می‌شوند. مجرمی در آمریکا به مرگ  با صندلی الکتریکی محکوم شد. بعد از اجرای حکم وی را برای صدور گواهی فوت به پزشکی قانونی بردند. بعد از یک ساعت وی در پزشکی قانونی به هوش امد. البته این بدبختو گرفتن و دوباره گذاشتنش رو صندلی الکتریکی و این دفعه حکم رو درست اجرا کردن. موارد دیگری از این قبیل در افراد اعدامی دیده شده است. مثلا فردی را دار زندند. بعد از چند ساعت از درون تابوتش بلند شد و تقاضای آب کرد. البته اینو بخشیدن. این مطلب هم در مورد یک ماجرای فرد اعدامی بشنوید که البته زیاد ربطی به این موضوع ما نداره. فردی به نام اسمیت به جرم قتل روی چوبه دار بود که ناگهان پیکی رسید و خبر از لغو حکم اعدام او داد. هنوز او را پایین نیاوردند که پیک بعدی رسید و گفت حکم قبلی اشتباه بوده و وی باید اعدام شود. اما مردم به سمت وی هجوم بردند و تقاضای بخشش وی را کردند. او نیز بخشیده شد و تا اخر عمر به لقب اسمیت نیمه اعدامی معروف گشت. در چندین سال بعد یکی از همشهریانش در بستر مرگ به قتل اعتراف کرد و معلوم شد او واقعا بیگناه بوده. خب بریم سر بحث اصلی. در مورد اون فردی که روی صندلی الکتریکی قرار گرفت، میتوان گفت که او بر اثر یک شوک الکتریکی قلبش به طور موقتی از کار ایستاده و بعد با ضربان کم شروع به فعالیت کرده و بعدا در سردخانه به هوش امده. البته این نکته را باید در نظر داشت که اگر بیشتر از 5 دقیقه به مغز خون نرسد فرد میمیرد. البته همه شانس این فرد را ندارند. یعنی درون قبر به هوش میان و میبینن که اِه تو قبراً . مواردی از این قبیل زیاد اتفاق افتاده. مثلا در نبش قبرهایی که به منظور اثبات بعضی حقایق جنایی درمورد مرگ فرد ( مثلا طرف سکته کرده مرده یا مسمومش کردن ) انجام می‌گرفته ، دیده اند که جسد در پوزیشنی غیر از وضعیت معمولی که درون تابوت داشته، قرار گرفته است. این پوزیشن اکثر به حالت چمباتمه است یا جسد به پهلو دراز کشیده شده. ای بیان میکند که ممکن است جسد بعد از مرگ درون قبر به هوش امده باشد. در گذشت که علم پزشکی اینقدر پیشرفته نبود و نمی‌توانستن مرگ را از حالا کما تشخیص دهند این امر بیشتر اتفاق می‌افتاد. من در یک مجله معتبر پزشکی خواندم که در ایالات متحده مادری بر اثر کاهش قند خون به حالت شوک دیابتی میرود. در این حالت ضربان قلب به شدت کم شده و نبض ضعیف می‌شود. بچه‌های وی به اورژانس زنگ میزنند و اورژانس که به محل میرسد از روی اشتباه فرد را مرده تشخیص داده و تقاضای پزشک قانونی میکند . پزشک قانونی بعد از رسیدن به محل بلافاصله با بررسی دقیق جسد ( البته زنده بوده ) پی میبرد که طرف زنده است و با عملیات اورژانسی زن را احیا میکنند. اکثرا این افراد درون تابوت این وضعیت را داشته‌اند یا سکته ناقص کرده‌اند یا هزار و یک دلیل ناشناخته دیگر .... جالب اینجاست در کالبد شکافی جسدهای سالم مانده مشخص شد این افراد بر اثر کاهش اکسیژن درون تابوت نمرده اند بلکه همه از حمله قلبی فوت کردند. بیدار شدن در آن فضا و دیدن خود در زیر حداقل یک خروار خاک چه وضعیتی به انسان می‌دهد؟!! بهتر است برای حسن ختام بگوییم که منشا این تحقیقات از یک جلسه احضار ارواح شروع شد که در آن روح دخترکی به بدن مدیوم حلول کرد و عنوان داشت که او چند روز پیش ظاهرا مرده است . ولی بعد از دفن درون قبر زنده شده است. او از حضار درون جلسه درخواست کرد به قبر او رفته و آن را نبش کنند. بعد از انجام این عمل دیدند جسد دخترک در همان حالت جمع شده قرار گرفته و قیافه بسیار هراس انگیزی دارد بررسی پزشکی قانونی مرگ بر اثر سکته قلبی را تایید کر%

 

خب عزیزان ممکنه من نتونم تا پایان این هفته بنویسم. چون امتحان فیزیولوژی دارم و باید بچسبم به خوندن فیزیولوژی گایتون . امیدوارم موفق و موید باشید.

   


آخرت

پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

آخرت به معنای بازپسین مهلت است. آخرت عبارت از جهانی است که مردم پس از مردن به آنجا میروند و برای همیشه در آن جا هستند و به گفته ابوالفتوح رازی، همه کارهایی است که در آن جهان انجام میگیرد، یعنی رستاخیز یا حشر و نشر، رسیدگی به کردارهای نیک و بد مردم و سرانجام پاداش و کیفر دادن به نیکوکاران و بدکاران که از این معانی به زندگی دوم یا زندگی دوباره تعبیر میشود.

این واژه در قرآن کریم و سنت و فرهنگ مسلمانان به صورت یک اصطلاح آمده و منظور از آن، جهان دیگر است که در برابر دنیا قرار دارد و در آن جا همه انسانها پاداش و کیفر کارهای دنیای خود را می بینند. همه فرقه های اسلامی، ایمان و اعتقاد به آخرت را محور اساسی اعتقادات خود و یکی از ضروریات عقاید اسلامی و منکر آن را خارج از اسلام میدانند.

برزخ، قیامت، حشر و نشر، صراط، حساب، شفاعت، بهشت و جهنم، همه واقعیات عالم آخرت هستند. در آخرت دیگر نظام اجتماعی و تعاون و مدنیت انسانی در کار نیست. هر انسانی به تنهایی در پیشگاه خدا حاضر میشود و تنها با نتیجه اعمالی که در دنیا سر و کار داشته می باشد. اگر به اندازه ذره ای کار نیک کرده، پاداش آن را می بیند و به اندازه ذره ای کار بد کرده، مجازاتش را می بیند. آنان که همه تلاش و کوشش خود را فقط برای رسیدن به بهره های دنیا بکار برند، در آخرت هیچ بهره ای را ندارند و تمام آنچه که در آخرت به انسان میرسد، یا نعمت است یا عذاب. البته نعمت ها و عذاب آخرت، از نظر ایجاد لذت و یا درد، با نعمت ها و عذاب های دنیا، اصلا قابل مقایسه نیست. در عین حال در آخرت مغفرت و رحمت خدا، بسیاری از افراد بشر را که شایسته آن باشند، در بر میگیرد.

از نظر قرآن، آخرت محدود به انسان نیست و همه موجودات در پیشگاه خدا در آخرت محشور خواهند شد. ایمان به آخرت، یکی از ارکان اساسی دعوت همه پیامبران بوده است؛ چه انبیای عرب مانند حضرت هود علیه السلام و حضرت صالح علیه السلام و چه پیامبران اقوام دیگر مانند حضرت نوح علیه السلام، حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام است.

   


مطلب 1

شنبه 10 اردیبهشت 1390 نویسنده: علی محمدی |

پرسش: از نظر علمی، تجربه ی هنگام مرگ چیست؟
پاسخ: تجربه ی هنگام مرگ دارای دو مولفه است. نخست این که فرد باید به مرگ نزدیک باشد. به این معنی که شرایط جسمی اش به قدری وخیم باشد که در صورت عدم بهبود، بمیرد. معمولا فردی را که بیهوش است، یا از نظر بالینی مرده است و ضربان قلب و تنفسش متوقف شده است می توان نزدیک به مرگ در نظر گرفت. مولفه ی دوم این است که مرگ درست از بیخ گوش شخص عبور کند و وی در عین حال بتواند این مساله را به وضوح تجربه کند و به خاطر بیاورد.

Jeffrey Long

پرسش: پاسخ شما به شکاکانی که که می گویند باید پایه و اساس زیست شناسانه یا فیزیولوژیکی برای چنین تجربه ای وجود داشته باشد چیست؟ چرا که شما در کتاب خودتان می گویید چنین تجربه ای از نظر پزشکی غیر قابل توضیح است.
پاسخ: جالب این جا است که بر خلاف کتاب من که توضیحی در مورد این تجربه ارائه نمی دهد، بیش از بیست توضیح جایگزین برای این تجربه از سوی شکاکان ارائه شده است. دلیل این تعداد زیاد کاملا مشخص است. چرا که هیچ یک از این توضیحات، حتی برای خود شکاکان، قابل فهم نیستند.

پرسش: شما می گویید، میزان شک و تردید درمورد تجربه ی هنگام مرگ نسبت به گذشته بسیار کاهش یافته است و آگاهی در این مورد نیز افزایش داشته است. دلیل این اتفاق چیست؟
ظرف ۳۵ سال گذشته صدها مقاله ی علمی درمورد تجربیات هنگام مرگ منتشر شده است. علاوه بر آن، رسانه ها توجه ویژه ای به این پدیده داشته اند. بخصوص وب سایتهای اینترنتی صدها هزار صفحه را به این موضوع اختصاص داده اند. همه ی اینها به افزایش آگاهی مردم در این زمینه کمک کرده است.

پرسش: شما در کتاب خود اشاره می کنید که برخی از منتقدان می گویند همه ی کسانی که تجربه ی هنگام مرگ داشته اند، جزییات این تجربه را قبلا از دیگران شنیده اند وبه نوعی تحت تاثیر محیط بوده اند. شما در تحقیقات خود چگونه با این مساله مقابله کردید؟
پاسخ: ما داستانهایی که درمورد تجربه ی هنگام مرگ دریافت می کنیم، عینا به وب سایت خودمان می فرستیم. با توجه به این که ماهانه ۳۰۰ هزار صفحه توسط ۴۰ هزار بازدید کننده از سراسر دنیا خوانده می شود، و تا کنون هیچ کسی موفق نشده است داستانهای تکراری را شناسایی کند، نشان دهنده ی با اصالت بودن داستانها است. در ضمن، شفافیت کار ما و تعداد بالای بازدیدکنندگان وب سایت، خود بیانگر کیفیت بالای کار است.

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :